روضه خواني براي مادربزرگ

خرید بک لینک
سلام،سلامي دوباره به تك تك شما عزيزان كه وبلاگ منو قابل دونستين و ميخونين.يه عذرخواهي بابت تاخيرم در اين مدت كه غيبت داشتم بهتون بدكارم،واي چه ميشه كرد كه ادميه و هزار و شونصد گرفتاري و مسائل حاشيه اي و روزمره...

همونطور كه مستحضر هستين تار و پود وبلاگ من رو داستانهاي كوتاه و واقعي در زمان كودكي تا حال تشكيل ميده،حالا اين وسط در حد يه سه چهار درصدي هم پيازداغشو خودم اضافه ميكنم كه جذابتر بشه ولي داستانها واقعيه.

ما از دار دنيا يه مادربزرگ داشتيم(البته خيلي داشتيم ولي همه فوت كردن) كه بسيار كدبانو و با كمالات بود،درضمن اينكه چهره بسيار زيبايي هم داشت و در جواني عاشقان سينه چاك بسياري رو ناك اوت كرده بود و جواب منفي داده بود،با پدربزرگ اين حقير كه اون زمان سفير ايران در چند كشور اروپايي و اسيايي بود ازدواج كرد .خلاصه تشريفات سفارتي و كلي نشست و برخواست با افراد مهمي چون سوهارتو و گاندي وغيره و خلاصه يه خانم به تمام عياربود.ولي گذشت زمان و فوت خواهر نازنينشان و درگذشت پدر بزرگم و صد البته كهولت سن باعث شده بود كه كمي گوشه گير و غصه دار باشن .خلاصه تسكين غم و غصه ايشان رو بنده پيدا كرده بودم و با اينكه ١٠-١١ سالم بيشتر نبودولي داراي هوش فراوان و حس حامي گري اي غريب الوصف و البته جيب خالي اي هم بودم و براي فراهم كردن سور و سات هله هوله هاي كودكي وغيره روي به حرفه شريف روضه خواني اورده بودم.يعني يكبار كه مادربزرگم يه روضه خوان دعوت كرده بود حسابي گوش دادم و روز بعد كه مادربزرگم به منزل ما اومد بهش پيشنهاد روضه خواني در قبال دريافت بيست تومن دادم و ايشان هم كه خانم دست و دلباز و مهربوني بود قبول كرد.و براي نمونه يك دهن روضه سوزناك مجاني با اب و تاب و البته با بسامد صدايي كمي بم تر از گربه خواندم و در بيت دوم به سوم كه روز قبلش از روضه خونه ياد گرفته بودم ،ميگفتم:اخ كه داغ عزيز چقدر دل ادمو ميسوزونه،مثه داغي كه مادر علي اصغر براي سينه چاك فرزند بخون الودش.....ديدم گريه مادر بزرگم به هق هق تبديل شد و منم ديگه مگه ول ميكردم؟خلاصه مادرم نرسيده بود و جلوي روضه سوزناك منو نگرفته بود،يه بلايي سر مادربزرگم اومده بود.خلاصه مادربزرگ ما كلي با اين روضه ما حال كرد و بجاي بيست تومن،صدتومن بهم داد و قرار روضه بعديم باهام گذاشت و من خندان و موفق با يه اسكناس صد تومني از اتاق اومدم بيرون و خلاصه اين شده بود كار ما و گه گداري هم مادربزرگم در مهمانيهاي زنانه دور از چشم مادرم(چون مخالف اين بيزنس من بود)از من دعوت به عمل مياوردن و منم با سوز و گدازي دو چندان يكي دو دهن روضه مهمونشون ميكردم .تا اينكه اوازه شهرت ما به پدر گرامي هم رسيد و بعد از كلي دعوا و داستان از اين شغل شريف و پر درامد انصراف دادم.

تنهایی...

ما را در سایت تنهایی دنبال می‌کنید

برچسب: روضه خوانی برای امام حسین,روضه خوانی برای پدر,روضه خوانی برای مادر,روضه خوانی برای حضرت رقیه,روضه خوانی برای فوت پدر,روضه خوانی برای امام زمان,روضه خوانی برای حضرت زهرا,روضه خوانی برای امام رضا,روضه خوانی برای حضرت علی,روضه خوانی برای شهدا, نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 4:09

صفحه بندی